تبلیغات
فاتحان بدر و خیبر - مطالب حاج احمد متوسلیان
ما فاتحان بدر و خیبر بی‌قراریم * امروز دیگر شوق فتح مکه داریم
« بسم الله الرحمن الرحیم »




روزی شهید می آورند . . . روزی آزاده . . .

دیروز شهید آوردند و امروز آزاده !


می ترسم بگویم ، بگویند خسته شدیم از بس که گفتی . . .

دل است دیگر . . . انتظار است دیگر . . . منطق که نمی داند سی و سه سال چشم به راهی

آری دوباره نام آزادی و آزادگی آمد و حواسم رفت پی زندانهای اسرائیل . . .

بعثیون هم آزاد کردند آزاده ها را امّا اسرائیل ، نه !


آزاده می آورند . . . آزاده ها می آیند . . . آزاده ها از پنجره های اتوبوس دست تکان می دهند

و منِ در بند ، آهنگِ یافتنِ « فرمانده » بر سرم افتاده


می دانم که آزاده است

می دانم که آزاد است

اما نمیدانم عند ربهم یرزقون هم هست یا . . .

نمیدانم جانباز شده یا . . .



«تـــ » مثل تازیانه ، « تـــ » مثل تاراج ، « تـــ » مثل تاریکی . . .


« تـــ » مثل توسّل . . .

مثل متوسلیان . . .

« تــ » مثل تــو ! حاج احمــد !


« می خواهـم با تـو باشـم »



اَمَّن یُجیب بخوانیم تا به تو برگردیم . . .





سالروز بازگشت آزادگان به میهن ، گرامی باد .



طبقه بندی: آزادگان، حاج احمد متوسلیان، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم




حالا که همه از روز خبرنگار می گویند بگذار به یاد تو بیفتیم :








کاظم اخوان . . .





که به همراه سه نفر از دوستانش ربوده شدند . . .





که حاج احمد هم بینشان بود !








راستی گفته بودم که هنوز منتظریم ؟!




روزتـــ مبارکــــ . . .










طبقه بندی: آزادگان، حاج احمد متوسلیان، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




می دانی حاج احمد . . .

گاهی که دلم برایتان تنگ میشود ناگهان با خود میگویم :

شهادت در روزهای اول اسارتت بهتر است بریت تا اسارت در چنگال کثیف صهیونیست های ملعون

نه ! باورم نمیشود ! صلابت تو را چگونه می شود سی و سه سال در بند کشید . . .


فقط . . .

فقط ای کاش ...

ای کاش قلبت ناراحت نبود . . .







طبقه بندی: خاکیان افلاکی، حاج احمد متوسلیان،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 تیر 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »








بغض هایی که سی و اندی سال است فروخورده می شود .

دیروز سی و چندمین سال می شد که به 14 تیر ماه رسیدیم .

همان 14 تیر ماه لعنتی را می گویم که همه می دانیم ...

همان 14 تیر ماهی را که برخی خود را به فراموشی می زنند ...

ربودن حاج احمد را می گویم

حاج احمد متوسلیان و 3 یارش . . .

همان حاج احمد که عده ای به ربوده شدنش کمک کردند . . 

و همان عده ، سی و سه سال است که در تبادل اسرا غفلت ورزیدند و مانع شدند تا مظلومیت ژنرال متوسلیان را چند برابر کنند


اما دیشبی که نبودشان مقارن با شب ضربت خوردن مولا امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام) بود، عجیب شب غریبی بود .



باید از برخی ها پرسید :

« می توانی جواب خدا را بدهی ؟! »


باید پرسید :

« در بین خاطرات دو نفره ات با امام ، در بین خاطراتت جای حاج احمد چرا خالیست ؟! »







طبقه بندی: حاج احمد متوسلیان،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 تیر 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




شخصی گفت : چه کار داری که کدام مسئول ، حاج احمد متوسلیان و دوستانش را به لبنان فرستاد؟ خداوند هدایتش کند و یا جوابش را بدهد!




در دلم گفتم : چه کار دارم که به ناحق فرستادشان و دیگر هرگز کسی آنان را ندید ؟!



به او گفتم :

 هر زمان که به عکس حاج احمد متوسلیان می رسم، بغض تمامی وجودم را فرا می گیرد و سراسر غم می شوم .

یاد راوی جنوب در میانه ی راه می افتم که گفت شاید هنوز زنده باشد !

آری شاید هنوز اسیر رژیم مجعول صهیون است !

یا شاید در گوشه ای از این دنیای غریب، زندگی می کند .




اما نه . . .

ما که می دانیم

خوب می دانیم پیش از رفتن گفت که می روم شهید بشوم و دیگر بازگشتی ندارم .

همان جمله که وقتی به حاج همت رسید ، شانه هایش از گریه لرزید و  شاید با خود گفت : حاج احمد که حرف الکی نمی زند . . .




و یادم می آید که پس از درگیری با اسرائیلی ها ، دیگر کسی حاج احمد را ندید .




هنوز سردرگمم که بگویم :

شهید حاج احمد . . .

یا جاوید الاثر حاج احمد . . .





باز در دل می گویم : 

می دانی حاج احمد ؟! فقط کمی دلــــم برایتان تنگ است ؛ همیــن !









طبقه بندی: حاج احمد متوسلیان،
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء