تبلیغات
فاتحان بدر و خیبر - مطالب خاکیان افلاکی
ما فاتحان بدر و خیبر بی‌قراریم * امروز دیگر شوق فتح مکه داریم
« بسم الله الرحمن الرحیم »



نوش جانت آنچه را که سر کشیدی . . .

27 آبان ماه ، سالروز پر کشیدنت بود

تبریک برای « حــیّ » شدنت و تسلیت بر ما که بدون شما ماندیم


تبریک فرمانده ؛ تبریکــــ



tavabin-shahid-mahdi-zainodin-final.jpg




سردار شهید مهدی زین الدین ، فرمانده لشگر 17 علی ابن ابی طالب (علیهماالسلام) قم و برادرش شهید مجید زین الدین ، در روز 27 آبان ماه سال 1363 در منطقه ی سردشت ، با حمله ی عوامل ضد انقلاب مواجه شدند و هر دو به شهادت رسیدند.

مهدی در آن روزها ، فرمانده ای 25 ساله بود.




خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد

که تا ز خال تو خاکم شود عبیر آمیز



طبقه بندی: شهید مهـدی زینُ الدّین، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 آبان 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »



دیشب تو را مکررا دیدم

در خواب

کنار جاده ایستاده بودی

هر چه جلو می رفتم باز هم تو بودی



دیشب که هوا روشن بود . . .

نمیدانم

شاید مسیر توست این صفحه از « قرآن » که خواندم



دیشب

با کسی صحبت می کردی که من نمی دیدمش

حرف هایی می زدی که من نمی شنیدمش

یادم نیست

کجا می رفتم

کدام جاده بود

و چه کسی کنارم بود که با هیجان و مدام به او میگفتم :

نگاه کن ! حاج همت است !


اما ماه را خوب به خاطر می آورم . . .



طبقه بندی: شهید حاج محمد ابراهیم همّت، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 آبان 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم




کسی میگفت شهادت که باب ندارد .



می بینی ؟!

هرازگاهی کسی می پرد تا با پریدنش ندا سر دهند که کبوترانه باید باشی تا به مقصد برسی

آزاد باید شوی از عادات سخیفی که سید مرتضی میگفت . . .

آزادِ آزاد

وگرنه

شهادت باب ندارد که آن را ببندند




آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی

قصه این است چه اندازه کبوتر باشی



طبقه بندی: خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 مهر 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »



فضایش سنگین است

غربت انگار دارد خفه ات می کند

بغض داری اما اشک نه !

اروند را می گویم . . .



یادمان شهدای والفجر 8



اما سوار کشتی که می شوی

به بطن دریا که می روی

به محل غرق شدنشان که نزدیک می شوی

آرام تر می شوی

اما ازدحام جمعیت آرامشت را بر هم می زند . . .




ثبت شده در : چهار شنبه ، دوازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 13 ؛ یادمان شهدای اروند کنار







لحظه نوشت : 

از اروندِ دوست داشتنی ،  بهت و بغضِ بی اشک و غربت و سنگینی و سکوتِ توام با همهمه در خاطرم است . . .

بوی دریا و صدای امواج و همهمه و قهقهه ی مستانه ی جگر گوشه هایی که سر در آب بردند و هرگز برون نیاوردند . . .

آبی که آتش به دل میزد

آبی پر از کبوتر گمنام . . .





طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 شهریور 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




روزی شهید می آورند . . . روزی آزاده . . .

دیروز شهید آوردند و امروز آزاده !


می ترسم بگویم ، بگویند خسته شدیم از بس که گفتی . . .

دل است دیگر . . . انتظار است دیگر . . . منطق که نمی داند سی و سه سال چشم به راهی

آری دوباره نام آزادی و آزادگی آمد و حواسم رفت پی زندانهای اسرائیل . . .

بعثیون هم آزاد کردند آزاده ها را امّا اسرائیل ، نه !


آزاده می آورند . . . آزاده ها می آیند . . . آزاده ها از پنجره های اتوبوس دست تکان می دهند

و منِ در بند ، آهنگِ یافتنِ « فرمانده » بر سرم افتاده


می دانم که آزاده است

می دانم که آزاد است

اما نمیدانم عند ربهم یرزقون هم هست یا . . .

نمیدانم جانباز شده یا . . .



«تـــ » مثل تازیانه ، « تـــ » مثل تاراج ، « تـــ » مثل تاریکی . . .


« تـــ » مثل توسّل . . .

مثل متوسلیان . . .

« تــ » مثل تــو ! حاج احمــد !


« می خواهـم با تـو باشـم »



اَمَّن یُجیب بخوانیم تا به تو برگردیم . . .





سالروز بازگشت آزادگان به میهن ، گرامی باد .



طبقه بندی: آزادگان، حاج احمد متوسلیان، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم




حالا که همه از روز خبرنگار می گویند بگذار به یاد تو بیفتیم :








کاظم اخوان . . .





که به همراه سه نفر از دوستانش ربوده شدند . . .





که حاج احمد هم بینشان بود !








راستی گفته بودم که هنوز منتظریم ؟!




روزتـــ مبارکــــ . . .










طبقه بندی: آزادگان، حاج احمد متوسلیان، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم



خوب که نگاه می کنم ، خوب می فهمم که تو را خوب می شناسم . . .







نگاه کنید . . .

به چشمانش . . .

کمی که به تصویر خیره می شوم دستانش را هم می بینم اگر چه از کادر خارج اند

خوب به دستانش نگاه کنید . . .

دستکش های غواصی را هنوز در دستانش می بینید ؛ حتی ماسک غواصی بر روی صورتش است . . .

می دانم که فقط من نیستم که می بینم . . .

اما زائده ای که اطراف دستانش را گرفته . . . ! شما هم می بینید ؟!






وقتی تو را زنده و با دستان بسته به خاک سپردند ، کجا می دانستند که روزی تصویر تو چه دلربائی ها که نمی کند

آن هم پس از نزدیک به سی سال







شناسائی شد .  .  .



طبقه بندی: خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




قدری برای تو می نویسم که بزرگوارانه مرا برگزیدی

چه با صلابت از ایده هایت می گویی که در دل دشمن سونامی بیندازی

کمی از صدای محکم و آرام تو کافیست تا نبض آنها به تندی نگاهت بشود و دیگر فتح را فراموش کنند و بسپارندش به دستان تو



در آلبوم عکس هایت کمی سرگردانم . . .






شهید غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری



طبقه بندی: شهید غلامحسین افشردی، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




می دانی حاج احمد . . .

گاهی که دلم برایتان تنگ میشود ناگهان با خود میگویم :

شهادت در روزهای اول اسارتت بهتر است بریت تا اسارت در چنگال کثیف صهیونیست های ملعون

نه ! باورم نمیشود ! صلابت تو را چگونه می شود سی و سه سال در بند کشید . . .


فقط . . .

فقط ای کاش ...

ای کاش قلبت ناراحت نبود . . .







طبقه بندی: خاکیان افلاکی، حاج احمد متوسلیان،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 تیر 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »



می دانی آقا مهـدی . . .

دلم کمی تنگ شده . . .

بیش از کمی . . .








بی تابی های آن شبها را یادت می آید ؟!

کمی شبیه به آن شبها

می توانی تصور کنی

شب هایی با شوق مجنون

و امشب شوق چیزی دگر


راستی گفتم مجنون ، یاد « یک حساب » افتادم

جزیره را می گویم . . .

از طرف من به حاج همت بگو : 

« می شود طلب جزیره را در سردشت جبران کنی حاجی جان ، یادت که می آید؟! گفتم یکی طلب تو حاج همت ... »


همین امسال


هدیه ی تولد میخواهم


با التـــماس




یا صاحب الزمان  (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

ادرکنی مولا جان . . .

ادرکنی . . .




طبقه بندی: شهید مهـدی زینُ الدّین، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 6 تیر 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »



چقدر نمی شناسمت دکتر جان !






شهادتتــــ مبارکــــ



طبقه بندی: خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 خرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »



گاهی هر چه تلاش می کنی

هر چه زمان می گذرد

نمی توانی

نمیتوانی که نمیتوانی

نمی شود که نمیشود بعضی غم ها را از دلت بیرون بکشی

نمیخواهی بکشی

نباید بیرون بکشی

باید با این درد بسوزی تا فراموش نکنی چه گذشت . . .


غم 175 غواص دست بسته ی زنده به گور شده ، از این نوع غم هاست ....



گاهی دلت میخواهد یک جیغ بلند بلند بلند از ته ته ته دلت بزنی






جگر گوشه های وطنم سلام ؛ جگرگوشه های اسلام ؛ جگر گوشه های انقلاب ؛ فرزندان روح الله

خوش آمدید مسافران ما ؛ چقدر دیر کردید . . .



طبقه بندی: خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 خرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »





باورت می شود ؟!

کنار مزارش نشسته بودی

. . .




کنار مزارت نشسته بودم و گروه گروه زائران شهداء وارد گلستان شهداء می شدند . . .

ساعت نزدیک به 11 شب ؛

می دانی یعنی چه ؟!


بگذار بگویم زائران مزار زین الدین . . .

می دانی ؟!

می آمدند در بهشت  . . .

هدایت می شدند به سمت مزار تو . . .


به هم می گفتند : اینجا شهید زین الدین است ، این عکس اوست و عکس برادرش ؛ این مهدی است و مجید برادرش ؛ اینجا مزار زین الدین است . . .


سپس از بهشت دور می شدند . . .

آنها شاید آمده بودند فقط تو را ببینند . . .


دروغ چرا ... ؟!

باید اعتراف کنم که من هم . . .


می دانی که چقدر التماس کردم تا بیایم . . .


یاد التماس های طلائیه ام افتادم . . .








ثبت در : چهارشنبه ، 6 خرداد ماه سال 1394 ؛ ساعت 00:31 بامداد



طبقه بندی: خاکیان افلاکی، شهید مهـدی زینُ الدّین،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 خرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن  الرحیم »



می دانم که اصل سوم دین می گوید : « به علی شناختم من به خدا قسم خدا را » . . .


و نیز جائی خواندم که برای رفتن به سمت  علی (علیه السلام) باید از مسیر شهید زین الدین گذر کرد . . .

و من مسیر شهیدان را پیش گرفتم تا به علی (علیه السلام) و سپس به حق برسم ان شاءالله


مسیر حی ترین احیاء . . .

فاتحان و سرداران خیبر ها و بدر ها و احد ها و والفجر ها . . .



پس 


بسم الله الرحمن الرحیم








طبقه بندی: خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء