تبلیغات
فاتحان بدر و خیبر - مطالب سفرنامه ی جنوب
ما فاتحان بدر و خیبر بی‌قراریم * امروز دیگر شوق فتح مکه داریم
« بسم الله الرحمن الرحیم »




سلام بر پیکرهای پاکی که غریبانه بر روی خاک رها شدند.

سلام بر بی نشان هایی که نامشان در عرش زبانزد گشته است.

سلام بر معـــراج شــهداء . . .

بر آرامشی که تا این لحظه فقط در پادگان شهید کلهر ، در بیابانش و در نمازخانه اش و کنار عکس ستارگان تجربه کرده ام . . .

سلام بر پیکر های مطهر کوچک ، مانند عمویمان عباس (علیه السلام)




آرامشی اینجاست که قابل وصف نیست ، کنار پیکر مطهر شهداء ، لحظه ی اذان . . .

اگر تو را ببرند از کنارشان و شهداء دوباره تو را فرا بخوانند . . .

اذان مغرب به افق معراج شهدای اهواز



ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، اذان مغرب



پ.ن : اطلاعات وبلاگم رو فراموش کرده بودم که در نتیجه مدتی از وبلاگ دور بودم ، بابت غیبتم عذر میخوام. 




طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 دی 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »



فضایش سنگین است

غربت انگار دارد خفه ات می کند

بغض داری اما اشک نه !

اروند را می گویم . . .



یادمان شهدای والفجر 8



اما سوار کشتی که می شوی

به بطن دریا که می روی

به محل غرق شدنشان که نزدیک می شوی

آرام تر می شوی

اما ازدحام جمعیت آرامشت را بر هم می زند . . .




ثبت شده در : چهار شنبه ، دوازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 13 ؛ یادمان شهدای اروند کنار







لحظه نوشت : 

از اروندِ دوست داشتنی ،  بهت و بغضِ بی اشک و غربت و سنگینی و سکوتِ توام با همهمه در خاطرم است . . .

بوی دریا و صدای امواج و همهمه و قهقهه ی مستانه ی جگر گوشه هایی که سر در آب بردند و هرگز برون نیاوردند . . .

آبی که آتش به دل میزد

آبی پر از کبوتر گمنام . . .





طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 شهریور 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




نمی دانم علت بادهای نا آرام فکه ی طوفانی را

اما شیدا می نمایند همچون همّت ، یا مثل ماه . . .



......




سلام بر ابراهیم

بر قدمگاه شهیـــ ـ . . .

نه !

بر قدمگاه ما که زیرِ آن ، پیکر تربت شده ی آنان است


کانال کمیل و حنظله . . .



ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 15:12 ؛ فکه ، پس از یادمان شهید آوینی / ساعت 16:31 ؛ پس از یادمان شهدای کمیل و حنظله








نسیم که نه ، طوفان بود که بر صورتمان می کوبید



یادم است راوی می گفت : 

مهمانیِ خصوصیِ شهداء اینگونه است که نسیم می آید و پیکر شهیدان را که حالا تربتِ کانالِ کمیل است برمی دارد و بر صورت زائرین می پاشد !



طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ شنبه 31 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم




در پی گمشده ای هستم

لبخندی . . . نگاهی . . . التماس دعائی . . .

به لبخندهای روی دیوار نگاه می کنم اما نمی یابمش

همه ی این لبخند ها رنگ آرامش است اما . . .

در پی اسمی کنار لبخندم


اینجا فکه . یادمان شهید آوینی . حسینیه ای در باد

و این گردباد ها نمی توانند ذره ای از خاک اینجا را جا به جا کنند








سلام بر فکه

سلام بر سید مرتضی

سید مرتضی آوینی

سید اهل قلم


اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن . . .


السلام علیک یا صاحب الزمان . . .




ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 13:45 ؛ فکه ، یادمان شهید آوینی




طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ شنبه 17 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




اینجا شرهانی ست

سلام بر تو ای شهید گمنام


سلام بر شما شهدا که قبورتان یادآور بقیع است

نسل زهـرا (علیها السلام) . . .

کمی خاک

قدری هوا برای تنفس می برم

راستی

فاتحه ای بخوانید برای زنده شدن روحم

و شاید حمد شفاء



صدای هق هق . .

از گوشه و کنار شرهانی به گوش می رسد همواره

شرهانی عزیز . . .

التماس دعا




ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 11:45 ؛ دقایقی پس از شرهانی



طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 خرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسـم الله الرحمن الرحیـــم »




قدم به قدم

لحظه به لحظه

می روم که نزدیک شوم

عملیات محرم

والفجر اول

سلام بر شرهانی در 11 فروردین فاطمی ترین بهار عمرم

سلام بر زندگی و سلام بر ماه



و چه زود می گذرند ثانیه ها

به عمر 30 سال





ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 9:15 ؛ اتوبوس به سمت شرهانی



طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 خرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »





سلام بر دوکوهه

بر میخانه ی عشق

سلام بر قدمگاه احمد متوسلیان

ابراهیم همت

مهدی زین الدین


احمد کاظمی و . . .





ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 8:17 ؛ اتوبوس به سمت شرهانی



طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




السلام علیکـــ یا صاحبـــ الزمان (عجل الله فرجک)


سلام بر شــهداء . . .


صبح به خیر دو کوهه . . .


سلام بر نوای راز و نیاز های شبانه که لالایی خستگی های سفرم بودند . . .



11 فروردین ، خوابگاه پادگان دو کوهه





ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 5:09 صبح ؛ خوابگاه بانوان اردوگاه شهید کلهر ، اندیمشک ، دو کوهه




طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




دارم صدای نماز شب خواندنتان را می شنوم

از حسینیه ی جنوبی خوابگاه

خوابگاه پادگان دوکوهه . . .



قبولتان باشد ای مردان خدا

مضطرم به دعاتان و اجابت حق







ثبت شده در : دوشنبه ، دهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 23:50 ؛ خوابگاه بانوان اردوگاه شهید کلهر ، اندیمشک ، دو کوهه

شب اول . . .




طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »





دو کوهه . . .

خوابگاه . . .

پادگان . . .



این اسامی بسیار آشناست . . .

پیش از این قدمگاه بسیجیان بود و اکنون آن را می گویند : محل اسکان و کماکان قدمگاه آنان


حس عجیبی دارم ؛ حس نزدیک بودن به ماه و به زندگی . . .


گوئی از دمی فرو می برم که روزی زندگی فرو می برد

و بر تربتی گام می نهم که روزی ماه با ستارگانش . . .

و شاید خورشید بود و چشمان ماهش . . .


و من مجنون وار بر بی قراری ام اصرار می ورزم

بی تاب تربت مجنون شده ، می روم تا مجنون شوم

می روم کمی قرار گیرم

می روم کمی رها شوم


خودم

قلبم

و دستانم

که می لرزد همواره . . .




ثبت شده در : دوشنبه ، دهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 23:24 ؛ خوابگاه بانوان اردوگاه شهید کلهر ، اندیمشک ، دو کوهه

دلتنگ طلائیه . . .



طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء