تبلیغات
فاتحان بدر و خیبر - مطالب مرداد 1394
ما فاتحان بدر و خیبر بی‌قراریم * امروز دیگر شوق فتح مکه داریم
« بسم الله الرحمن الرحیم »




نمی دانم علت بادهای نا آرام فکه ی طوفانی را

اما شیدا می نمایند همچون همّت ، یا مثل ماه . . .



......




سلام بر ابراهیم

بر قدمگاه شهیـــ ـ . . .

نه !

بر قدمگاه ما که زیرِ آن ، پیکر تربت شده ی آنان است


کانال کمیل و حنظله . . .



ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 15:12 ؛ فکه ، پس از یادمان شهید آوینی / ساعت 16:31 ؛ پس از یادمان شهدای کمیل و حنظله








نسیم که نه ، طوفان بود که بر صورتمان می کوبید



یادم است راوی می گفت : 

مهمانیِ خصوصیِ شهداء اینگونه است که نسیم می آید و پیکر شهیدان را که حالا تربتِ کانالِ کمیل است برمی دارد و بر صورت زائرین می پاشد !



طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ شنبه 31 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




روزی شهید می آورند . . . روزی آزاده . . .

دیروز شهید آوردند و امروز آزاده !


می ترسم بگویم ، بگویند خسته شدیم از بس که گفتی . . .

دل است دیگر . . . انتظار است دیگر . . . منطق که نمی داند سی و سه سال چشم به راهی

آری دوباره نام آزادی و آزادگی آمد و حواسم رفت پی زندانهای اسرائیل . . .

بعثیون هم آزاد کردند آزاده ها را امّا اسرائیل ، نه !


آزاده می آورند . . . آزاده ها می آیند . . . آزاده ها از پنجره های اتوبوس دست تکان می دهند

و منِ در بند ، آهنگِ یافتنِ « فرمانده » بر سرم افتاده


می دانم که آزاده است

می دانم که آزاد است

اما نمیدانم عند ربهم یرزقون هم هست یا . . .

نمیدانم جانباز شده یا . . .



«تـــ » مثل تازیانه ، « تـــ » مثل تاراج ، « تـــ » مثل تاریکی . . .


« تـــ » مثل توسّل . . .

مثل متوسلیان . . .

« تــ » مثل تــو ! حاج احمــد !


« می خواهـم با تـو باشـم »



اَمَّن یُجیب بخوانیم تا به تو برگردیم . . .





سالروز بازگشت آزادگان به میهن ، گرامی باد .



طبقه بندی: آزادگان، حاج احمد متوسلیان، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »



این روزها که « دستهای بسته » نقل هر محفلی گشته است، به یاد دستهای بسته ی تاریخ افتادیم و سرودیم :

با کنایه مصرعی می گویم و رد می شوم

دستِ حیدر ، دستِ زینب ، دستِ این غواص ها . . .


گوئی همگی فراموشمان شده باشد که دستهای صادق آل محمد (علیهم السلام) نیــــز . . .


مرام دشمن است که دست بسته انتقام جوئی کند از هر که رنگ حیدری بر خود گرفته !






طبقه بندی: سایر،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم




حالا که همه از روز خبرنگار می گویند بگذار به یاد تو بیفتیم :








کاظم اخوان . . .





که به همراه سه نفر از دوستانش ربوده شدند . . .





که حاج احمد هم بینشان بود !








راستی گفته بودم که هنوز منتظریم ؟!




روزتـــ مبارکــــ . . .










طبقه بندی: آزادگان، حاج احمد متوسلیان، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم




در پی گمشده ای هستم

لبخندی . . . نگاهی . . . التماس دعائی . . .

به لبخندهای روی دیوار نگاه می کنم اما نمی یابمش

همه ی این لبخند ها رنگ آرامش است اما . . .

در پی اسمی کنار لبخندم


اینجا فکه . یادمان شهید آوینی . حسینیه ای در باد

و این گردباد ها نمی توانند ذره ای از خاک اینجا را جا به جا کنند








سلام بر فکه

سلام بر سید مرتضی

سید مرتضی آوینی

سید اهل قلم


اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن . . .


السلام علیک یا صاحب الزمان . . .




ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 13:45 ؛ فکه ، یادمان شهید آوینی




طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ شنبه 17 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم



خوب که نگاه می کنم ، خوب می فهمم که تو را خوب می شناسم . . .







نگاه کنید . . .

به چشمانش . . .

کمی که به تصویر خیره می شوم دستانش را هم می بینم اگر چه از کادر خارج اند

خوب به دستانش نگاه کنید . . .

دستکش های غواصی را هنوز در دستانش می بینید ؛ حتی ماسک غواصی بر روی صورتش است . . .

می دانم که فقط من نیستم که می بینم . . .

اما زائده ای که اطراف دستانش را گرفته . . . ! شما هم می بینید ؟!






وقتی تو را زنده و با دستان بسته به خاک سپردند ، کجا می دانستند که روزی تصویر تو چه دلربائی ها که نمی کند

آن هم پس از نزدیک به سی سال







شناسائی شد .  .  .



طبقه بندی: خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




قدری برای تو می نویسم که بزرگوارانه مرا برگزیدی

چه با صلابت از ایده هایت می گویی که در دل دشمن سونامی بیندازی

کمی از صدای محکم و آرام تو کافیست تا نبض آنها به تندی نگاهت بشود و دیگر فتح را فراموش کنند و بسپارندش به دستان تو



در آلبوم عکس هایت کمی سرگردانم . . .






شهید غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری



طبقه بندی: شهید غلامحسین افشردی، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء