تبلیغات
فاتحان بدر و خیبر - مطالب اردیبهشت 1394
ما فاتحان بدر و خیبر بی‌قراریم * امروز دیگر شوق فتح مکه داریم
« بسم الله الرحمن الرحیم »




می دانی . . .

دلم طلائیه می خواهد

مجنون میخواهد

جزیره ی مجنون را می گویم

و صدای حاج همت که از اخلاص می گوید

و سید مرتضی که از صدای حاج همت در درونش می گوید که هرگز نمیگذارد خاموش شود . . .





عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم

دست شفاعت هر زمان در نیک نامی می زنم

بی ماه مهر افروز خود ، تا بگذرانم روز خود

دامی به راهی می نهم مرغی به دامی می زنم






گاهی از دلتنگی ، به ماه خیره می شوم و چه حس خوبیست وقتی بدانی که ماه برای توست




دلم مـعـــــراج می خواهد

معراج شــهداء را می گویم

می گویند 270 ستاره از شلمچه و مجنون و هورالهویزه آمده اند تا کمی در معراج ، آرام بگیرند  . . .



یادتان هست ؟!

من هم در معراج آسودم و جان تازه گرفتم تا به مجنون برسم

جزیره را می گویم


مجنون است دیگر . . .





ثبت شده در : 29 اردیبهشت 1394 ؛ ساعت 1:42 بامداد





طبقه بندی: شهید حاج محمد ابراهیم همّت،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »





سلام بر دوکوهه

بر میخانه ی عشق

سلام بر قدمگاه احمد متوسلیان

ابراهیم همت

مهدی زین الدین


احمد کاظمی و . . .





ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 8:17 ؛ اتوبوس به سمت شرهانی



طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »





سلام بر اندیمشک


شهر یکهزار شهید


سلام بر پادگان حاج احمد متوسلیان


سلام بر احمد متوسلیان





ثبت شه در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 8:13 ؛ اندیمشک ، اتوبوس در حال عبور از کنار پادگان حاج احمد بود به سمت شرهانی.


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




السلام علیکـــ یا صاحبـــ الزمان (عجل الله فرجک)


سلام بر شــهداء . . .


صبح به خیر دو کوهه . . .


سلام بر نوای راز و نیاز های شبانه که لالایی خستگی های سفرم بودند . . .



11 فروردین ، خوابگاه پادگان دو کوهه





ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 5:09 صبح ؛ خوابگاه بانوان اردوگاه شهید کلهر ، اندیمشک ، دو کوهه




طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




دارم صدای نماز شب خواندنتان را می شنوم

از حسینیه ی جنوبی خوابگاه

خوابگاه پادگان دوکوهه . . .



قبولتان باشد ای مردان خدا

مضطرم به دعاتان و اجابت حق







ثبت شده در : دوشنبه ، دهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 23:50 ؛ خوابگاه بانوان اردوگاه شهید کلهر ، اندیمشک ، دو کوهه

شب اول . . .




طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




شخصی گفت : چه کار داری که کدام مسئول ، حاج احمد متوسلیان و دوستانش را به لبنان فرستاد؟ خداوند هدایتش کند و یا جوابش را بدهد!




در دلم گفتم : چه کار دارم که به ناحق فرستادشان و دیگر هرگز کسی آنان را ندید ؟!



به او گفتم :

 هر زمان که به عکس حاج احمد متوسلیان می رسم، بغض تمامی وجودم را فرا می گیرد و سراسر غم می شوم .

یاد راوی جنوب در میانه ی راه می افتم که گفت شاید هنوز زنده باشد !

آری شاید هنوز اسیر رژیم مجعول صهیون است !

یا شاید در گوشه ای از این دنیای غریب، زندگی می کند .




اما نه . . .

ما که می دانیم

خوب می دانیم پیش از رفتن گفت که می روم شهید بشوم و دیگر بازگشتی ندارم .

همان جمله که وقتی به حاج همت رسید ، شانه هایش از گریه لرزید و  شاید با خود گفت : حاج احمد که حرف الکی نمی زند . . .




و یادم می آید که پس از درگیری با اسرائیلی ها ، دیگر کسی حاج احمد را ندید .




هنوز سردرگمم که بگویم :

شهید حاج احمد . . .

یا جاوید الاثر حاج احمد . . .





باز در دل می گویم : 

می دانی حاج احمد ؟! فقط کمی دلــــم برایتان تنگ است ؛ همیــن !









طبقه بندی: حاج احمد متوسلیان،
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »





دو کوهه . . .

خوابگاه . . .

پادگان . . .



این اسامی بسیار آشناست . . .

پیش از این قدمگاه بسیجیان بود و اکنون آن را می گویند : محل اسکان و کماکان قدمگاه آنان


حس عجیبی دارم ؛ حس نزدیک بودن به ماه و به زندگی . . .


گوئی از دمی فرو می برم که روزی زندگی فرو می برد

و بر تربتی گام می نهم که روزی ماه با ستارگانش . . .

و شاید خورشید بود و چشمان ماهش . . .


و من مجنون وار بر بی قراری ام اصرار می ورزم

بی تاب تربت مجنون شده ، می روم تا مجنون شوم

می روم کمی قرار گیرم

می روم کمی رها شوم


خودم

قلبم

و دستانم

که می لرزد همواره . . .




ثبت شده در : دوشنبه ، دهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 23:24 ؛ خوابگاه بانوان اردوگاه شهید کلهر ، اندیمشک ، دو کوهه

دلتنگ طلائیه . . .



طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن  الرحیم »



می دانم که اصل سوم دین می گوید : « به علی شناختم من به خدا قسم خدا را » . . .


و نیز جائی خواندم که برای رفتن به سمت  علی (علیه السلام) باید از مسیر شهید زین الدین گذر کرد . . .

و من مسیر شهیدان را پیش گرفتم تا به علی (علیه السلام) و سپس به حق برسم ان شاءالله


مسیر حی ترین احیاء . . .

فاتحان و سرداران خیبر ها و بدر ها و احد ها و والفجر ها . . .



پس 


بسم الله الرحمن الرحیم








طبقه بندی: خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اردیبهشت 1394 توسط خادمة الشُّــهداء