تبلیغات
فاتحان بدر و خیبر - سلام بر گلستان . . .
ما فاتحان بدر و خیبر بی‌قراریم * امروز دیگر شوق فتح مکه داریم
« بسم الله الرحمن الرحیم »





باورت می شود ؟!

کنار مزارش نشسته بودی

. . .




کنار مزارت نشسته بودم و گروه گروه زائران شهداء وارد گلستان شهداء می شدند . . .

ساعت نزدیک به 11 شب ؛

می دانی یعنی چه ؟!


بگذار بگویم زائران مزار زین الدین . . .

می دانی ؟!

می آمدند در بهشت  . . .

هدایت می شدند به سمت مزار تو . . .


به هم می گفتند : اینجا شهید زین الدین است ، این عکس اوست و عکس برادرش ؛ این مهدی است و مجید برادرش ؛ اینجا مزار زین الدین است . . .


سپس از بهشت دور می شدند . . .

آنها شاید آمده بودند فقط تو را ببینند . . .


دروغ چرا ... ؟!

باید اعتراف کنم که من هم . . .


می دانی که چقدر التماس کردم تا بیایم . . .


یاد التماس های طلائیه ام افتادم . . .








ثبت در : چهارشنبه ، 6 خرداد ماه سال 1394 ؛ ساعت 00:31 بامداد



طبقه بندی: خاکیان افلاکی، شهید مهـدی زینُ الدّین،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 خرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء