تبلیغات
فاتحان بدر و خیبر
ما فاتحان بدر و خیبر بی‌قراریم * امروز دیگر شوق فتح مکه داریم
« بسم الله الرحمن الرحیم »




به اسمت قسم ؛ تو قلبم حرم ؛ داری

دوست دارم و ؛ می دونم دوسم ؛ داری


***

ندارم تو دنیا ؛ کسی رو غیر تو

همیشه همرامه ؛ دعای خیر تو


***

آتش زبانه زد ، از خانه ی علی

در بین شعله سوخت ، پروانه ی علی

افتاده از نفس ، همسنگر علی

یک آیه شد جدا ، از کوثر علی

***

ای وای مادرم ، ای وای مادرم

نفسی لکِ الفداء ، بی بیِ بی حرم

***

در بین بسترش ، وقت شهادتین

دارد وصیتی : نوحوا علی الحسین






کاری از :

حاج عبدالرضا هلالی

و

حامد زمانی



دانلد نماهنگ تصویری :






طبقه بندی: سایر،
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 اسفند 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




دیشبــــ ...


لحـظه ای ...


چه شُد ، نمی دانم ...


فقـط ...


برای لحـــظه ای فکـر کردم که هنــوز هســـتی ...


هنـوز نفَســــ ــــ میکشی در جهـــانی که نفـس می کشــیم ...










غرق در بودن های تـ ـو بودم که ...


 بــی هـــــوا . . .






بی هوا انگـار کسـی به یادم آورد و گُفتـــ : 


« حواستـــ هستـــــ ؟! 


جـــهـاد که شـــهید شــد . . . ! ! !


یکـــ ســـال گذشـتــــ از نبودنش . »



یکــــ ســ ــ ــالِ طولانی










چشـــم هایم ســیاه شُـــدُ . . .


تــو دوباره برایـم شــهـید شــدیُ


دوباره داغــم تازه شد . . .


تازه ی تازه  . . .




طبقه بندی: جـهاد المغـنیه، مقاومتـــ اسلامی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 بهمن 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




سلام بر پیکرهای پاکی که غریبانه بر روی خاک رها شدند.

سلام بر بی نشان هایی که نامشان در عرش زبانزد گشته است.

سلام بر معـــراج شــهداء . . .

بر آرامشی که تا این لحظه فقط در پادگان شهید کلهر ، در بیابانش و در نمازخانه اش و کنار عکس ستارگان تجربه کرده ام . . .

سلام بر پیکر های مطهر کوچک ، مانند عمویمان عباس (علیه السلام)




آرامشی اینجاست که قابل وصف نیست ، کنار پیکر مطهر شهداء ، لحظه ی اذان . . .

اگر تو را ببرند از کنارشان و شهداء دوباره تو را فرا بخوانند . . .

اذان مغرب به افق معراج شهدای اهواز



ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، اذان مغرب



پ.ن : اطلاعات وبلاگم رو فراموش کرده بودم که در نتیجه مدتی از وبلاگ دور بودم ، بابت غیبتم عذر میخوام. 




طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 دی 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »



نوش جانت آنچه را که سر کشیدی . . .

27 آبان ماه ، سالروز پر کشیدنت بود

تبریک برای « حــیّ » شدنت و تسلیت بر ما که بدون شما ماندیم


تبریک فرمانده ؛ تبریکــــ



tavabin-shahid-mahdi-zainodin-final.jpg




سردار شهید مهدی زین الدین ، فرمانده لشگر 17 علی ابن ابی طالب (علیهماالسلام) قم و برادرش شهید مجید زین الدین ، در روز 27 آبان ماه سال 1363 در منطقه ی سردشت ، با حمله ی عوامل ضد انقلاب مواجه شدند و هر دو به شهادت رسیدند.

مهدی در آن روزها ، فرمانده ای 25 ساله بود.




خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد

که تا ز خال تو خاکم شود عبیر آمیز



طبقه بندی: شهید مهـدی زینُ الدّین، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 آبان 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »



دیشب تو را مکررا دیدم

در خواب

کنار جاده ایستاده بودی

هر چه جلو می رفتم باز هم تو بودی



دیشب که هوا روشن بود . . .

نمیدانم

شاید مسیر توست این صفحه از « قرآن » که خواندم



دیشب

با کسی صحبت می کردی که من نمی دیدمش

حرف هایی می زدی که من نمی شنیدمش

یادم نیست

کجا می رفتم

کدام جاده بود

و چه کسی کنارم بود که با هیجان و مدام به او میگفتم :

نگاه کن ! حاج همت است !


اما ماه را خوب به خاطر می آورم . . .



طبقه بندی: شهید حاج محمد ابراهیم همّت، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 آبان 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم




کسی میگفت شهادت که باب ندارد .



می بینی ؟!

هرازگاهی کسی می پرد تا با پریدنش ندا سر دهند که کبوترانه باید باشی تا به مقصد برسی

آزاد باید شوی از عادات سخیفی که سید مرتضی میگفت . . .

آزادِ آزاد

وگرنه

شهادت باب ندارد که آن را ببندند




آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی

قصه این است چه اندازه کبوتر باشی



طبقه بندی: خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 مهر 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »



فضایش سنگین است

غربت انگار دارد خفه ات می کند

بغض داری اما اشک نه !

اروند را می گویم . . .



یادمان شهدای والفجر 8



اما سوار کشتی که می شوی

به بطن دریا که می روی

به محل غرق شدنشان که نزدیک می شوی

آرام تر می شوی

اما ازدحام جمعیت آرامشت را بر هم می زند . . .




ثبت شده در : چهار شنبه ، دوازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 13 ؛ یادمان شهدای اروند کنار







لحظه نوشت : 

از اروندِ دوست داشتنی ،  بهت و بغضِ بی اشک و غربت و سنگینی و سکوتِ توام با همهمه در خاطرم است . . .

بوی دریا و صدای امواج و همهمه و قهقهه ی مستانه ی جگر گوشه هایی که سر در آب بردند و هرگز برون نیاوردند . . .

آبی که آتش به دل میزد

آبی پر از کبوتر گمنام . . .





طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 شهریور 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




نمی دانم علت بادهای نا آرام فکه ی طوفانی را

اما شیدا می نمایند همچون همّت ، یا مثل ماه . . .



......




سلام بر ابراهیم

بر قدمگاه شهیـــ ـ . . .

نه !

بر قدمگاه ما که زیرِ آن ، پیکر تربت شده ی آنان است


کانال کمیل و حنظله . . .



ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 15:12 ؛ فکه ، پس از یادمان شهید آوینی / ساعت 16:31 ؛ پس از یادمان شهدای کمیل و حنظله








نسیم که نه ، طوفان بود که بر صورتمان می کوبید



یادم است راوی می گفت : 

مهمانیِ خصوصیِ شهداء اینگونه است که نسیم می آید و پیکر شهیدان را که حالا تربتِ کانالِ کمیل است برمی دارد و بر صورت زائرین می پاشد !



طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ شنبه 31 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




روزی شهید می آورند . . . روزی آزاده . . .

دیروز شهید آوردند و امروز آزاده !


می ترسم بگویم ، بگویند خسته شدیم از بس که گفتی . . .

دل است دیگر . . . انتظار است دیگر . . . منطق که نمی داند سی و سه سال چشم به راهی

آری دوباره نام آزادی و آزادگی آمد و حواسم رفت پی زندانهای اسرائیل . . .

بعثیون هم آزاد کردند آزاده ها را امّا اسرائیل ، نه !


آزاده می آورند . . . آزاده ها می آیند . . . آزاده ها از پنجره های اتوبوس دست تکان می دهند

و منِ در بند ، آهنگِ یافتنِ « فرمانده » بر سرم افتاده


می دانم که آزاده است

می دانم که آزاد است

اما نمیدانم عند ربهم یرزقون هم هست یا . . .

نمیدانم جانباز شده یا . . .



«تـــ » مثل تازیانه ، « تـــ » مثل تاراج ، « تـــ » مثل تاریکی . . .


« تـــ » مثل توسّل . . .

مثل متوسلیان . . .

« تــ » مثل تــو ! حاج احمــد !


« می خواهـم با تـو باشـم »



اَمَّن یُجیب بخوانیم تا به تو برگردیم . . .





سالروز بازگشت آزادگان به میهن ، گرامی باد .



طبقه بندی: آزادگان، حاج احمد متوسلیان، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »



این روزها که « دستهای بسته » نقل هر محفلی گشته است، به یاد دستهای بسته ی تاریخ افتادیم و سرودیم :

با کنایه مصرعی می گویم و رد می شوم

دستِ حیدر ، دستِ زینب ، دستِ این غواص ها . . .


گوئی همگی فراموشمان شده باشد که دستهای صادق آل محمد (علیهم السلام) نیــــز . . .


مرام دشمن است که دست بسته انتقام جوئی کند از هر که رنگ حیدری بر خود گرفته !






طبقه بندی: سایر،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم




حالا که همه از روز خبرنگار می گویند بگذار به یاد تو بیفتیم :








کاظم اخوان . . .





که به همراه سه نفر از دوستانش ربوده شدند . . .





که حاج احمد هم بینشان بود !








راستی گفته بودم که هنوز منتظریم ؟!




روزتـــ مبارکــــ . . .










طبقه بندی: آزادگان، حاج احمد متوسلیان، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم




در پی گمشده ای هستم

لبخندی . . . نگاهی . . . التماس دعائی . . .

به لبخندهای روی دیوار نگاه می کنم اما نمی یابمش

همه ی این لبخند ها رنگ آرامش است اما . . .

در پی اسمی کنار لبخندم


اینجا فکه . یادمان شهید آوینی . حسینیه ای در باد

و این گردباد ها نمی توانند ذره ای از خاک اینجا را جا به جا کنند








سلام بر فکه

سلام بر سید مرتضی

سید مرتضی آوینی

سید اهل قلم


اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن . . .


السلام علیک یا صاحب الزمان . . .




ثبت شده در : سه شنبه ، یازدهم فروردین ماه سال 1394 ، ساعت 13:45 ؛ فکه ، یادمان شهید آوینی




طبقه بندی: سفرنامه ی جنوب،
نوشته شده در تاریخ شنبه 17 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
بسم الله الرحمن الرحیم



خوب که نگاه می کنم ، خوب می فهمم که تو را خوب می شناسم . . .







نگاه کنید . . .

به چشمانش . . .

کمی که به تصویر خیره می شوم دستانش را هم می بینم اگر چه از کادر خارج اند

خوب به دستانش نگاه کنید . . .

دستکش های غواصی را هنوز در دستانش می بینید ؛ حتی ماسک غواصی بر روی صورتش است . . .

می دانم که فقط من نیستم که می بینم . . .

اما زائده ای که اطراف دستانش را گرفته . . . ! شما هم می بینید ؟!






وقتی تو را زنده و با دستان بسته به خاک سپردند ، کجا می دانستند که روزی تصویر تو چه دلربائی ها که نمی کند

آن هم پس از نزدیک به سی سال







شناسائی شد .  .  .



طبقه بندی: خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




قدری برای تو می نویسم که بزرگوارانه مرا برگزیدی

چه با صلابت از ایده هایت می گویی که در دل دشمن سونامی بیندازی

کمی از صدای محکم و آرام تو کافیست تا نبض آنها به تندی نگاهت بشود و دیگر فتح را فراموش کنند و بسپارندش به دستان تو



در آلبوم عکس هایت کمی سرگردانم . . .






شهید غلامحسین افشردی معروف به حسن باقری



طبقه بندی: شهید غلامحسین افشردی، خاکیان افلاکی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 مرداد 1394 توسط خادمة الشُّــهداء
« بسم الله الرحمن الرحیم »




می دانی حاج احمد . . .

گاهی که دلم برایتان تنگ میشود ناگهان با خود میگویم :

شهادت در روزهای اول اسارتت بهتر است بریت تا اسارت در چنگال کثیف صهیونیست های ملعون

نه ! باورم نمیشود ! صلابت تو را چگونه می شود سی و سه سال در بند کشید . . .


فقط . . .

فقط ای کاش ...

ای کاش قلبت ناراحت نبود . . .







طبقه بندی: خاکیان افلاکی، حاج احمد متوسلیان،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 تیر 1394 توسط خادمة الشُّــهداء